امیر حجوانی
این روزها بحث رشته ها و کل کل بین اونها مخصوصا در دانشگاه ما (آزاد - قزوین - باراجین) زیاد شده ...
مثلا یکی به رشته عمرانیها میگه سرکارگران !!
یکی از دوستان خوش ذوق دانشگاه هم یک عدد بیل با روبان قرمز دم دانشکده معماری گذاشته بود !!
یکی هم به نشونه اعتراض به رشته برق رفته بود 18 سانتیمتر موهاش رو سیخ سیخی کرده بود که در بدو ورود توسط حراست دانشگاه به سمت کمیته انضباطی هدایت شد !!
اما من بعد از گذشت 2 سال تحصیل در رشته مهندسی صنایع نفهمیدم این رشته سر و تهش کجاست ؟!!!!!!!!!!!! !!!
از اونور حسابداری میخونی !!! از یه طرف نقشه کشی سبز میشه !!
از یه طرف آمار میاد وسط !! اونطرف تنظیم خانواده ( ) احساس ضرورت میکنه !!
از یه طرف تحقیق در عملیات میاد سراغت ، اونور علم مواد خفت آدم رو میگیره !! (در صورتی که ضریب شیمی برای قبول شدگان این رشته 1 بود !! )
از یک طرف به هر کی میگی صنایع میخونی میگه ..... ها؟! چی؟! صنایع غذایی؟! ایمنی صنایع ؟! آخر سرش هم میگه آها صنایع دستی میخونی !!! )))))))))
من به عنوان نماینده دانشجویان رشته صنایع دانشگاه قزوین برای اعتراض به این بلاتکلیفی این رشته با حذف (نون) صنایع و اضافه کردن یک عدد نقطه ناقابل به محصول فوق با صراحت کامل به این رشته میگم :
ضایع !!
این متن رو هم به عنوان مدرک به بی سر و تهی این رشته میفرستم
شاید برای خیلی از دوستان ، استادان و محصلان رشته صنایع (مثل خودم ) جالب باشه :
اندر حکایت رشته مهندسی صنایع !!
چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكلهي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. رانندهي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟
چوپان نگاهي به جوان تازه به دورانرسيده و نگاهي به رمهاش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحهي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقهي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحهي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيدهي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.
بالاخره 150 صفحهي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.
چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.
آنگاه به نظارهي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد
مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!
چوپان گفت: تو يك مهندس صنايع هستي.
مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟
چوپان پاسخ داد: كار سادهاي است.
بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي.
براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي.
مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.
|
+| نوشته شده توسط
Ali GeRmaN در یکشنبه 18 شهریور1386
|